حتما شما هم با شنیدن این مصرع یادتون میاد که امشب شبه یلداست .
بله . . . میگفتم این طولانی ترین شب سال خودش حکایتی داره واسه خودش که برید تو ویکی پدیا بخونید . خلاصه . . . همه دور هم جمع میشن و این یه دقیقه بیشتر دور هم بودنو جشن می گیرن.
تنبلا هم خوشحالن که امشب یه کم بیشتر می خوابن . البته یادشون باشه که زیاد هندونه نخورن . . .
به هر حال به همه خوش بگذره و فقط می تونم بگم
«یلدای همتون مبارک»
+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 11:45  توسط مهرداد
|
جاتون خالی عجب نمایشگاهی بود الکامپ امسال. اگر سعادت نداشتید تشریف
بیارید واقعا خوش به حالتون . چون هم وقتتون رو هدر ندادید هم اینکه مسلما یه کار
مفید در اون هفت هشت ساعت انجام دادید. .نه
حالا من که رفتم براتون تعریف می کنم مطمئن باشید چیزی رو
از دست نمی دید. نمایشگاه راس ساعت 10 باز می شد و اگه مثل من یک ساعت و نیم زودتر
رسیده بودید باید همین زمان رو روی سکوهای سرد و یا به قدم زدن سپری می کردید.
ازدحام جمعیت و شلوغی غرفه ها از همون ساعت های ابتدایی مانع از بازدید همراه با
آرامش بود و از اونجایی که امسال ثبت نامی هم در کار نبود یعنی حالا همچین زیادم
تخصصی نبود این نمایشگاه. گواه حرف من هم حضور میلیونی دانش آموزان از مقطع مهد
کودک به بالا در نمایشگاه بود که وقتی تو محوطه دنبال هم می کردن و تو سر هم میزدن
و خوراکی می خوردن یه لحظه فکر میکردی برگشتی به دوران مدرسه و الانم زنگ تفریح
خورده و تو هم باید دنبال این بچه ها بدوی.
از شلوغ ترین غرفه ها هم می شه با "هایدا رایانه و
آیدا نت"اشاره کرد که صفشون گاها تا
ده ها متر می رسید. البته یک دستگاه رایانه در غرفه هاشون برای صدور فیش غذا بود
که از اهداف کلی نمایشگاه هم دور نشن طفلیا.
لاوان هم اینقدر غرفه داشت تو همه سالن ها که گاها که
یکیشونو می دیدی تو یه سالنی گیج می شدی که تو قبلا اینجا بودی یا این از قبل
اینجا بوده یا قبل از این کجا بودی یا قبلا اینو یه جا دیدی . . . ولش کن داشتم
قبلا چی می گفتم ؟؟؟
بعد از چند ساعت و دیدن مناظر تکراری حوصلم سر رفت خواستم
برم خونمون. از درب شمالی باید خارج می شدم و وقتی رسیدم اونجا کلی حسرت خوردم که
چرا زودتر نیومدم اینجا. نمایشگاه کاملی از محصولات دستفروشی برپا بود. هر چی که
فکرشو نمی کنید بود ( فیلم ، لباس، خشکبار و . . .) فیلم جدید گلشیفته فراهانی (body of
lies)
هم به وفور بود و فرشنده همچین اسم گلشیفته رو فریاد میزد که من یکی دو بار
ناخواسته برگشتم که گلشیفته رو ببینم آخه فروشنده یه جوری می گفت گلشیفته انگار
اونو دیده صداش می کنه کارش داره.
حالا تازه از این شش خوان که رد شدم رسیدم به خوان هفتم و
اون هم هنر نمایی مسافر برهای شخصی در اون منطقه بود . اگر شانس می آوردی که برای
رسیدن به مقصدت سوار یکی از اونا بشی چنان هنرمندانه از آب گل آلود ماهی میگیرن و
کرایه رو ازت دوبله سوبله می گیرن و تو هم هیچ اعتراضی نمی کنی که نگو . اینقده
باحال بود.
حیف که تموم شد این الکامپ و گرنه به عنوان یه پدر بهتون
توصیه می کردم که نرید اونجا هیچوقت.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 6:33  توسط مهرداد
|
چند وقته از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان بد جور درگیر سریال لاست شدم . نمی دونم شما دیدید این سریالو یا نه اما من توصیه می کنم حتما یه جوری تهیه اش کنید و ببینید. اعتیاد میاره این سریال. دی وی دی ها از طریق یکی از دوستان خوب همسرم به دستم رسید. البته ایشون دارن لطف می فرمایند و سری به سری برام می فرستند منم مثل معتادا که اگه مواد بهشون نرسه . . . بگذریم اعصاب خیلی قوی ای می خواد که بتونی فقط حتی شبی یه قسمت ببینی نمیشه هی دوست داری یه قسمت دیگه اش رو هم ببینی. من تا حالا 20 قسمتشو همش دیدم. جذابیت ماجرا این است که هرچه جلوتر می رویم انگار درهای بیشتری از این
ناشناخته ها به رویمان باز می شود. جان لاک می فهمد خیلی از مسائل هیچ
ربطی به ایمان و ماورائ طبیعه و ... ندارد. مثلا نوری که از دریچه دهلیز
بعد از مرگ بون دیده بوده فقط یک چراغ روشن کردن ساده توسط دزموند بوده
است. جان لاک کم کم ایمانش را از دست می دهد. اما در عین حال جک هم هرچه
تلاش می کند نمی تواند همه چیز را با علم و منطق توجیه کند. در نتیجه
بسیار عصبی و بی طاقت می شود؟ چرا چیزهایی هست که توجیه علمی ندارد؟ جک
اصلا حاضر نیست به سمت باور جان لاک برود و قبول کند که باید به این جور
چیزهای توجیه ناپذیر فقط ایمان داشت. ولی حتی ایمان هم اصلا جوابگو نیست. به طور کلی می شه یه جورایی تقابل علم و ایمان رو دید. زیر نویس فارسی سریال هم بسی جای تحسین داره .
مجموعه تلوزیونی گمشدگان (lost) مجموعهای است که از شبکه ABC آمریکاو تعداد زیادی از شبکههای خارجی بخش میشود. این مجموعه تلویزیونی از 22 سپتامبر2004 آغاز شدهاست و تا کنون سه فصل از آن کامل شده و فصل چهارم در حال پخش است.
این مجموعه تلویزیونی داستان گروهی از بازماندگان انفجار پرواز Oceanic 815 بر فراز جزیرهای ناشناس در اقیانوس آرام است. سبک کلی این مجموعه تلویزیونی معماگونه است و با یافتن هر پاسخ چندین سوال نو بوجود میآید.
در این مجموعه تلویزیونی از فلاش بک
به شدت استفاده میشود. معمولاً در هر قسمت از سریال یکی از شخصیتها
(گاهی چند شخصیت) در مرکز توجه قرار میگیرد و در لابهلای داستان،
گذشتهای از او نمایش داده میشود که اطلاعاتی مربوط به دورهٔ قبل از سوار
شدن به پرواز به ما میدهد. در قسمتهای پایانی فصل سوم و قسمتهای پخش
شدهٔ فصل چهارم، گاهی حالتی برعکس فلاش بک رخ میدهد به این نحو که تصاویری از آینده نمایش داده میشود (در اصطلاح سینمایی به این کار flash foward گفته میشود).
پخش چهارمین فصل این مجموعهٔ تلویزیونی از 31 ژانویه 2007 آغاز شد. قرار بود که این فصل شامل ۱۶ قسمت باشد که به خاطر اعتصاب اصناف نویسندگان آمریکا فقط ۸ قسمت آن ساخته شدهاست و پخش قسمتهای بعدی آن از 24 آوریل 2008 شروع خواهد شد.
در می 2007 اعلام شد که فصلهای چهارم، پنجم و ششم این سریال پخش خواهد شد و تامی 2010، ۱۱۷ قسمت از آن تولید میشود. قرار است فصل چهارم این سریال که در حال پخش است، شامل ۱۳ قسمت باشد.
خیلی دوست دارم بدونم بالاخره چی می شه؟ اما یه مساله ای پیش اومده و اونم اینه که همسر گرامی خیلی از این قضیه که من بیشتر وقتمو صرف سریال دیدن میکنم و کمتر با هم حرف می زنیم ناراحته. اما همش میگه "خود کرده را تدبیر نیست." بازم راجع به این سریال مینویسم . بعدا .
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 10:0  توسط مهرداد
|
«رفيق من» رفيق من، سنگ صبور غم هام به ديدنم بيا، که خيلي تنهام هيشکي نمي فهمه، چه حالي دارم چه دنياي رو به زوالي دارم مجنونم و دل زده از ليلي ها خيلي دلم گرفته از خيلي ها نمونده از جووني هام نشوني پير شدم، پير تو اي جووني تنهايي بي سنگ صبور خونه سرد و سوت و کور توي شبات ستاره نيست موندي و راه چاره نيست اگر چه هيچ کس نيومد به تنهائيت سري نزد اما تو کوه درد باش طاقت بيار و مرد باش... اگر بياي همون جوري که بودي کم ميارن حسودا از حسودي صداي سازم همه جا پر شده هر کي شنيده از خودش بي خوده اما خودم پر شدم از گلايه هيچي ازم نمونده جز يه سايه سايه اي که خالي از عشق و اميد هميشه محتاجه به نور خورشيد
+ نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 14:27  توسط مهرداد
|
ستایشگر کسی هستم که به من اندیشیدن را بیاموزد نه اندیشه ها را !!