برای خودم ...
بی خیال من یکی شوید
به این دیوارها سخت عادت کرده ام . آسمان نفسم را بند می آورد. بگذار به این بهشت مسقفی که برای خود ساختم دل خوش باشم. دانه و آب و همنشین که هست ،بس است. من از بچگی از نامتناهی می ترسیدم
آن طرف دیوار کنجکاویم را اصلا بر نمی انگیزاند .من بیشتر از این دانه و آب و همنشین خوب چیزی نمی خواهم .
اما بین خودمان باشد همیشه ترسی دلم را می لرزاند..... نکند دیوارهای بهشت من فرو بریزد من آماده دیدن آسمان نیستم. ...
به این دیوارها سخت عادت کرده ام . آسمان نفسم را بند می آورد. بگذار به این بهشت مسقفی که برای خود ساختم دل خوش باشم. دانه و آب و همنشین که هست ،بس است. من از بچگی از نامتناهی می ترسیدم
آن طرف دیوار کنجکاویم را اصلا بر نمی انگیزاند .من بیشتر از این دانه و آب و همنشین خوب چیزی نمی خواهم .
اما بین خودمان باشد همیشه ترسی دلم را می لرزاند..... نکند دیوارهای بهشت من فرو بریزد من آماده دیدن آسمان نیستم. ...
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:21  توسط مهرداد
|
